"آنکس که تو را شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند "
قزوین ؛ هجدهم تیر ماه سال 1361
بیست و شش سال پیش در سراسر ایران وقایع دهشت انگیزی رخ داد . تعداد بسیاری از مخلصترین و با وفاترین یاران و یاوران حضرت بهالله در مهد امرالله به شهادت رسیدند و با خون خویش دشت سبز کشور مقدس ایران را گلگون نموده وبه بیست هزار شهدای اولیه امر پیوستند من جمله ایشان، 4 شهید بودند که در قزوین به این مقام رفیع نائل گردیدند . پر واضح است که شرح جانبازی آن دلدادگان در کلام و سطر و صفحه نگنجد با این حال شبنمی از دریای پر موج فداکاری وایثار این شیر مردان بیشه وفا مختصرا ذکر می شود :
جناب جدید الله اشرف فرزند (زائر خوش الحان ) میرزا فضل الله خان در نوروز 1304 شمسی در قزوین متولد گردید. ملامهدی کندی و ملا باقر کندی عموهای پدر جناب اشرف بودند که هر دو در واقعه شیخ طبرسی به درجه شهادت رسیدند . جناب اشرف ایام جوانی را با سختی، به دليل فقدان پدر، در آغوش مادر مومن در قزوین گذراند . از محضر مربی بی نظیر جناب ابوالقاسم فیضی و استادانی چون فاضل مازندرانی و اشراق خاوری فیض موفور برد. شاگردان بسیاری را تربیت نمود . سالها معلم درس اخلاق بود و به زبانهای فارسی ، عربی و انگلیسی تسلط کامل داشت . دستگاههای موسیقی ایرانی را به خوبی می شناخت و تار و ویلن را به خوبی مینواخت .
از ابتدای جوانی در طهران مشغول به خدمات امری بود. سالها افتخار عضویت در محفل روحانی و نمایندگی کانونشن ملی را داشت. صداقت و امانت ایشان عموم مردم را فریفته می نمود . در روز 21 فروردین 61 به همراه عده ای از احبا مسجون گردیدو در تاریخ 18 تیرمقارن با یوم شهادت حضرت رب اعلی سینه بی کینه را آماج تیر بلا نموده و سرفراز و شادمان به رفیق اعلی پیوست.
جناب آقای محمد عباسی در سال 1316 در یکی از روستاهای استان خراسان در یک خانواده متعصب مسلمان بدنیا آمد. سه سال در مکتبخانه درس قرآن خواند . در همانجا خود مجری ظلم هایی بود که بر احبا وارد می شد . با سایر کودکان به در خانه ها سنگ می زد و شیشه ها را می شکست ، زیرا فکر متداول در آن زمان این بود که هر کس بابی ها را بیازارد اجر معنوی برده و به بهشت می رود .در نوجوانی به تهران رفت و پس از مراجعت به مشهد در سن بیست و دو سالگی با احبا آشنا شد. در بیست و پنج سالگی توسط خانواده ای که در کودکی به منزل آنها سنگ پرتاب می کرد به امر مبارک ایمان آورد و این تولد دوباره در سال 1341 اتفاق افتاد لذا خانواده اش او را طرد کردند . در سال 1352 به قزوین آمد و اولین محفل روحانی شهر صنعتی البرز قزوین توسط ایشان و همسرشان و هفت نفر دیگر از احبا تشکیل شد .
در اول رضوان 1357 به پیشنهاد محفل روحانی قزوین به نیت تشکیل محفل جدید به روستای محمود آباد نقل مکان کرد . پس از انقلاب اهالی محمود آباد راه جور و جفا پیش گرفتند و ایشان را تهدید می کردند . در اسفند ماه 1360 دستگیر شده و پس ازدو روز بواسطه ضمانت یکی از دوستانشان به طور موقت تا روز تشکیل دادگاه آزاد بودند .تا اینکه دوباره در روز 18 فروردین1361 بازداشت و در روز 18 تیر ماه به مقام رفیع شهادت نائل گردید . یکی از فرزندان ایشان در خصوص روزهای قبل از شهادت چنین نوشته است :"در موقع ملاقات که سه روز قبل از شهادت بود با وجود اطلاع ، خندان و بشاش بود ، باما شوخی می کرد و به هیچ وجه آثار ناراحتی در او دیده نمی شد . "
جناب مهندس منوچهر فرزانه موید در ششم شهریور 1306 متولد گردید . پدرش شیخ حسن نامی، معمم بود که لباس روحانیت در بر مینمود . پس از آنکه به دیانت بهایی ایمان آورد به خاطر قیود موجود در محیط خشک مذهبی اصفهان طاقت ماندن نیاورد و با عائله به طهران هجرت نمود . مادرش که مسلمان متعصبی بود از همسر خود جدا شد . پدر آرزو داشت که منوچهر در محیط امری بزرگ شود ، لذا او را تسلیم مادر ننمود .جناب فرزانه تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در طهران به اتمام رساند و به جهت تحصیلات عالیه عازم آبادان گردید و در آنجا به اخذ مدرک لیسانس نائل گردید.
ایشان به زبان فرانسه تسلط کامل داشت لذا در سال 1343 به استخدام بانک فرانسوی درآمد . پس از اخذ مدرک فوق لیسانس به علت امانت و صداقت به معاونت مدیریت قسمت مرکزی نقدی بانک تعیین شد . در سال 1352 درخواست انتقال به شعبات شهرستان نمود و رهسپار قزوین شد و شعبه بانک اعتبارات قزوین به دست وی گشایش یافت . پس از مدتی از شروع انقلاب به ریاست بانک اعتبارات شعبه شیراز تعیین شد . مرتبا از طرف سازمانهای اسلامی اخبار مغرضانه ای علیه جناب فرزانه به طهران می رسید ودر نهایت پس از هجده سال خدمات صادقانه بانکی از او خواسته شد استعفا بدهد .
درتمام عمرآرزوی خدمت ومهاجرت داشت. سالها منشی محفل مقدس روحانی قزوین بودوعضویت چندین لجنه ملی و محلی را به عهده داشت. با وجود تضییقات و تهدیداتی که بر او وارد می شد هیچوقت از خدمت به امر رو بر نتافت.روز11 اردیبهشت 1359 زمانیکه به منظور مسافرتی به قزوین می امد به دستور مدعی العموم توقیف شد و در محاکمات از او خواستند که از دیانت بهایی دست بشوید ولی هر بار با جواب منفی مواجه می شدند.بالاخره دستورقتل ایشان نیزصادر شدوبا سه نفر دیگر از همبندان خود در روز18 تیر1361تیرباران گردید.
جناب محمد منصوری در روز دوازدهم آبان 1307 در شهر خلخال به دنیا آمد. در کودکی پدر خود را از دست داد . گرچه این اتفاق ضایعه ای بزرگ بود ولی با این حال توانست در ظل توجهات مادر به دبستان برود . در اوج شوق درس خواندن بود که مادر را نیز از دست داد و بار سنگین مسوولیت و نگهداری خواهر و برادر را به عهده گرفت .با مشقات زیاد تحصیلات متوسطه را به پایان رساند و در31 سالگی با امر مبارک آشنا و مومن شد . پس از اخذ دیپلم وارد دانشگاه افسری و به عنوان افسر فارغ التحصیل شد .
پس از مدتی تاهل اختیار نموده و ساکن طهران گردید ولی به دلیل شغلش هر روز از شهری به شهر دیگر منتقل می شد . روزی نبود که او را به خاطر عقیده اش به دیانت مقدس بهایی مورد اذیت و آزار قرار ندهند .
مدتها عضو محفل مقدس روحانی قزوین بود و بعد به عنوان نماینده لجنه تبلیغ مرکزی اخبار و بشارات و گزارشهای امری شهرستانهای زنجان ،ابهر ، تاکستان ، کرج و چند شهر دیگر را به طهران ارسال می داشت.
دستگیری ایشان در روز 21 فروردین 1361 اتفاق افتاد و پس از سه ماه در سن 54 سالگی در تیر ماه همان سال اعدام شد.
در آغاز وصیتنامه که در 18/4/61 یعنی در آخرین لحظات حیات عنصری نوشته چنین آمده:" پس از اقرار و اعتراف به وحدانیت خداوند متعال و مظهریت حضرت بهاالله و اطاعت از کلیه اوامر ایشان در کمال صحت و سلامت وصیت می نمایم .... عزیزانم از حادثه ای که پیش آمده و منجر به اعدام من گردیده ...ناراحت نشوید و یقین بدانید که اراده متعالیه خداوند بر این قرار گرفته بود . راضی به رضای او باشید و شکر کنید ..."
اين هم چند حديث در ارتباط با قزوين:
برخى از محدّثان در فضيلت شهر قزوين اخبارى نقل نمودهاند. از جمله گفتهاند که حضرت رسول اکرم فرموده است قزوين در روى زمين چون بهشت عدن در جنان است. (1) امام رافعى قزوينى در کتاب "التّدوين فى اخبار قزوين" بنقل چندين روايت نبوى در باب قزوين و شهداى آن پرداخته که در اينجا بنقل مفادّ برخى از آنها ميپردازيم. (2) در يک روايت رسول اکرم قزوين را از بالاترين درهاى بهشت محسوب کردهاند.(3) در روايت ديگر مذکور است که در آخرالزّمان مردمى در قزوين پديد ميشوند که نور ايشان شهداء را نورانى مينمايد. همانگونه که خورشيد به اهل جهان نور ميبارد.(4) و نيز در روايت ديگرى مذکور است که قزوين درى از درهاى بهشت است. (5) در روايت ديگر آمده است که رسول اکرم فرمود خداوند برادران مرا در قزوين بيامرزد زيرا شهداء آن شهر مقام شهداء واقعه بدر را دارند. (6) ودر روايت ديگر آمده است که رسول اکرم فرمود براى امّت من شهرى است که قزوين نام دارد سکونت در آن شهر افضل از اقامت در حرمين است .(7)
1- نقل از اخبار البلدان ابن فقيه.
2- براى آگاهى از محتواى تفصيلی روايات مذکور از جمله رجوع فرمايند بکتاب "مينودر يا باب الجنه قزوين" تأليف سيّد محمّد علی گلريز. جلد نخست، صص ٨٦-٧٠.
3- عين عبارات چنين است "... فانّه من اعلى ابواب الجنّة."
4- عين عبارات چنين است "انًه يکون في آخر الزّمان قوم بقزوين يضيئ نورهم للشّهداء کما تضيئ الشّمس لاهل الدّنيا."
5- عين عبارات چنين است " قزوين باب من ابواب الجنّة".
6- عين عبارات چنين است "رحم الله اخوانى بقزوين ... انّ الشهيد فيها يعدل عندالله شهداء بدر".
7- عين عبارات چنين است "يکون لامتّى مدينة يقال لها قزوين السّاکن بها افضل من ساکن الحرمين".
جمع آوری کننده : شادی