تبليغاتX
خورشید تابان

خورشید تابان
آشنایی با دیانت جهانی بهایی

آرمین

شمایل حضرت عبدالبهاء

ای اهل عالم سراپرده ی یگانگی بلند شد به چشم بیگانگان یکدیگر را نبینید همه بار یک داریم و برگ یک شاخسار
hotson_activ@yahoo.com

» شهریور 1388
» تیر 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» آذر 1387
» مختصری از تاریخ دیانت بهائی
» اصول اعتقادی بهائیان
» نماز
» دانلود آهنگ امری
» برگزیده آثار
» دانلود کتاب های مرتبط
» گالری عکس
» تعالیم دوازده گانه
» دانلود مناجات امری
» پیشگویی های قرآن درباره ظهور جدید
» دانلود اذکار
» پرسش و پاسخ
» اخبار
» شهدای دیانت بهائی
» دانلود گفت و گوی هدفمند ( با حجم کم )
» دانلود فایل java کتاب ها و کلمات مکنونه ( جدید)
» سایر

» ایران مهد ... ؟؟؟
» قزوین در 1361 گلباران گشت
» ایران دیگر ایران نیست
» بحثی اجمالی از دردشناسی پزشک آسمانی
» ابراز عشق
» مردی از نا کجا آباد
» شمس بهاء
» بازم جلب توجه های بچه گانه ی کیهان
» ما 53 نفر سهم خود را ادا می کنیم
» شمس بهاء

ایران مهد ... ؟؟؟ پنجشنبه 26 شهریور1388

چرا جوانان ایرانی بهائی از رفتن به دانشگاه های ایران محروم هستند؟

اینجا ایران است مهد نا عدالتی

می خوام ار وازه ای صحبت کنم که فقط برای  دانشجویان بهایی آشناست : نقص پرونده

نونش ار نا عدالتی حکایت دارد  و قافش از قباهت . صادش نشانگر صلب اعتماد است . پ اش پرویی ، ر اش رذالت ، و اش وقاهت ، نونش نداشتن معرفت ، و دالش دو رویی و ه اش هدر رفتن خیلی چیزها .

 


قزوین در 1361 گلباران گشت دوشنبه 22 تیر1388

"آنکس که تو را شناخت جان را چه کند     فرزند و عیال و خانمان را چه کند "

 

قزوین ؛ هجدهم تیر ماه سال 1361

بیست و شش سال پیش در سراسر ایران وقایع دهشت انگیزی رخ  داد . تعداد بسیاری از مخلصترین و با وفاترین یاران و یاوران حضرت بهالله در مهد امرالله به شهادت رسیدند و با خون خویش دشت سبز کشور مقدس ایران را گلگون نموده وبه بیست هزار شهدای اولیه امر پیوستند من جمله ایشان، 4 شهید بودند که در قزوین به این مقام رفیع نائل گردیدند . پر واضح است که شرح جانبازی آن دلدادگان در کلام و سطر و صفحه نگنجد با این حال شبنمی از دریای پر موج فداکاری وایثار این شیر مردان بیشه وفا مختصرا ذکر می شود :

جناب جدید الله اشرف فرزند (زائر خوش الحان ) میرزا فضل الله خان در نوروز 1304 شمسی در قزوین متولد گردید. ملامهدی کندی و ملا باقر کندی عموهای پدر جناب اشرف بودند که هر دو در واقعه شیخ طبرسی به درجه شهادت رسیدند . جناب اشرف ایام جوانی را با سختی، به دليل فقدان پدر، در آغوش مادر مومن در قزوین گذراند . از محضر مربی بی نظیر جناب ابوالقاسم فیضی و استادانی چون فاضل مازندرانی و اشراق خاوری فیض موفور برد. شاگردان بسیاری را تربیت نمود . سالها معلم درس اخلاق بود و به زبانهای فارسی ، عربی و انگلیسی تسلط کامل داشت . دستگاههای موسیقی ایرانی را به خوبی  می شناخت و تار و  ویلن را به خوبی مینواخت .

از ابتدای جوانی در طهران مشغول به خدمات امری بود. سالها افتخار عضویت در محفل روحانی و نمایندگی کانونشن ملی را داشت. صداقت و امانت ایشان عموم مردم را فریفته می نمود . در روز 21 فروردین 61 به همراه عده ای از احبا مسجون گردیدو در تاریخ 18 تیرمقارن با یوم شهادت حضرت رب اعلی سینه بی کینه را آماج تیر بلا نموده و سرفراز و شادمان به رفیق اعلی پیوست.

 

جناب آقای محمد عباسی در سال 1316 در یکی از روستاهای استان خراسان در یک خانواده متعصب مسلمان بدنیا آمد. سه سال در مکتبخانه درس قرآن خواند . در همانجا خود مجری ظلم هایی بود که بر احبا وارد می شد . با سایر کودکان به در خانه ها سنگ می زد و شیشه ها را می شکست ، زیرا فکر متداول در آن زمان این بود که هر کس بابی ها را بیازارد اجر معنوی برده و به بهشت می رود .در نوجوانی به تهران رفت و پس از مراجعت به مشهد در سن بیست و دو سالگی با احبا آشنا شد. در بیست و پنج سالگی توسط خانواده ای که در کودکی به منزل آنها سنگ پرتاب می کرد به امر مبارک ایمان آورد و این تولد دوباره در سال 1341 اتفاق افتاد لذا  خانواده اش او را طرد کردند . در سال 1352 به قزوین آمد و اولین محفل روحانی شهر صنعتی البرز قزوین توسط ایشان و همسرشان و هفت نفر دیگر از احبا تشکیل شد . 

در اول رضوان 1357 به پیشنهاد محفل روحانی قزوین به نیت تشکیل محفل جدید به روستای محمود آباد نقل مکان کرد . پس از انقلاب اهالی محمود آباد راه جور و جفا پیش گرفتند و ایشان را تهدید می کردند . در اسفند ماه 1360 دستگیر شده و پس ازدو روز بواسطه ضمانت یکی از دوستانشان به طور موقت تا روز تشکیل دادگاه آزاد بودند .تا اینکه دوباره در روز 18 فروردین1361 بازداشت و در روز 18 تیر ماه به مقام رفیع شهادت نائل گردید . یکی از فرزندان ایشان در خصوص روزهای قبل از شهادت چنین نوشته است :"در موقع ملاقات که سه روز قبل از شهادت بود با وجود اطلاع ، خندان و بشاش بود ، باما شوخی می کرد و به هیچ وجه آثار ناراحتی در او دیده نمی شد . "

 

جناب مهندس منوچهر فرزانه موید در ششم شهریور 1306 متولد گردید . پدرش شیخ حسن نامی، معمم بود که  لباس روحانیت در بر مینمود . پس از آنکه به دیانت بهایی ایمان آورد به خاطر قیود موجود در محیط خشک مذهبی اصفهان طاقت ماندن نیاورد  و با عائله به طهران هجرت نمود . مادرش که مسلمان متعصبی بود از همسر خود جدا شد . پدر آرزو داشت که منوچهر در محیط امری بزرگ شود ، لذا او را تسلیم مادر ننمود .جناب فرزانه تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در طهران به اتمام رساند و به جهت  تحصیلات عالیه عازم آبادان گردید و در آنجا به اخذ مدرک لیسانس نائل گردید.

ایشان به زبان فرانسه تسلط کامل داشت لذا در سال 1343 به استخدام بانک فرانسوی درآمد . پس از اخذ مدرک فوق لیسانس به علت امانت و صداقت به معاونت مدیریت قسمت مرکزی نقدی بانک تعیین شد . در سال 1352 درخواست انتقال به شعبات شهرستان  نمود و رهسپار قزوین شد و شعبه بانک اعتبارات قزوین به دست وی گشایش یافت . پس از مدتی از شروع انقلاب به ریاست بانک اعتبارات شعبه شیراز تعیین شد . مرتبا از طرف سازمانهای اسلامی اخبار مغرضانه ای علیه جناب فرزانه به طهران می رسید ودر نهایت پس از هجده سال خدمات صادقانه بانکی از او خواسته شد استعفا بدهد .

 درتمام عمرآرزوی خدمت ومهاجرت داشت. سالها منشی محفل مقدس روحانی قزوین بودوعضویت چندین لجنه ملی و محلی را به عهده داشت. با وجود تضییقات و تهدیداتی که بر او وارد می شد هیچوقت از خدمت به امر رو بر نتافت.روز11 اردیبهشت 1359 زمانیکه  به منظور مسافرتی به قزوین می امد به دستور مدعی العموم توقیف شد و در محاکمات از او خواستند که از دیانت بهایی دست بشوید ولی هر بار با جواب منفی مواجه می شدند.بالاخره دستورقتل ایشان نیزصادر شدوبا سه نفر دیگر از همبندان خود در روز18 تیر1361تیرباران گردید.

 

جناب محمد منصوری در روز دوازدهم آبان 1307 در شهر خلخال به دنیا آمد. در کودکی پدر خود را از دست داد . گرچه این اتفاق  ضایعه ای بزرگ بود ولی  با این حال توانست در ظل توجهات مادر به دبستان برود . در اوج شوق درس خواندن بود که مادر را نیز از دست داد و بار سنگین مسوولیت و نگهداری خواهر و برادر را به عهده گرفت .با مشقات زیاد تحصیلات متوسطه را به پایان رساند و در31 سالگی با امر مبارک آشنا و مومن شد . پس از اخذ دیپلم وارد دانشگاه افسری و به عنوان افسر فارغ التحصیل شد .

پس از مدتی تاهل اختیار نموده و ساکن طهران گردید ولی به دلیل شغلش هر روز از شهری به شهر دیگر منتقل می شد . روزی نبود که او را به خاطر عقیده اش به دیانت مقدس بهایی مورد اذیت و آزار قرار ندهند .

مدتها عضو محفل مقدس روحانی قزوین بود و بعد به عنوان نماینده لجنه تبلیغ مرکزی اخبار و بشارات و گزارشهای امری شهرستانهای زنجان ،ابهر ، تاکستان ، کرج و چند شهر دیگر را به طهران ارسال می داشت.

دستگیری ایشان در روز 21 فروردین 1361 اتفاق افتاد و پس از سه ماه در سن 54 سالگی در تیر ماه همان سال اعدام شد.

در آغاز وصیتنامه که در 18/4/61 یعنی در آخرین لحظات حیات عنصری نوشته چنین آمده:" پس از اقرار و اعتراف به وحدانیت خداوند متعال و مظهریت حضرت بهاالله و اطاعت از کلیه اوامر ایشان در کمال صحت و سلامت وصیت می نمایم .... عزیزانم از حادثه ای که  پیش آمده و منجر به اعدام من گردیده ...ناراحت نشوید و یقین بدانید که اراده متعالیه خداوند بر این قرار گرفته بود . راضی به رضای او باشید و شکر کنید ..."

 

 

اين هم چند حديث در ارتباط با قزوين:

برخى از محدّثان در فضيلت شهر قزوين اخبارى نقل نموده‌اند. از جمله گفته‌اند که حضرت رسول اکرم فرموده است قزوين در روى زمين چون بهشت عدن در جنان است. (1) امام رافعى قزوينى در کتاب "التّدوين فى اخبار قزوين" بنقل چندين روايت نبوى در باب قزوين و شهداى آن پرداخته که در اينجا بنقل مفادّ برخى از آنها ميپردازيم. (2) در يک روايت رسول اکرم قزوين را از بالاترين درهاى بهشت محسوب کرده‌اند.(3) در روايت ديگر مذکور است که در آخر‌الزّمان مردمى در قزوين پديد ميشوند که نور ايشان شهداء را نورانى مينمايد. همانگونه که خورشيد به اهل جهان نور ميبارد.(4) و نيز در روايت ديگرى مذکور است که قزوين درى از درهاى بهشت است. (5) در روايت ديگر آمده است که رسول اکرم فرمود خداوند برادران مرا در قزوين بيامرزد زيرا شهداء آن شهر مقام شهداء واقعه بدر را دارند. (6) و‌در روايت ديگر آمده است که رسول اکرم فرمود براى امّت من شهرى است که قزوين نام دارد سکونت در آن شهر افضل از اقامت در حرمين است .(7)

1- نقل از اخبار البلدان ابن فقيه.

2- براى آگاهى از محتواى تفصيلی روايات مذکور از جمله رجوع فرمايند بکتاب "مينودر يا باب الجنه قزوين" تأليف سيّد محمّد علی گلريز. جلد نخست‌، صص ٨٦-٧٠.

3- عين عبارات چنين است ".‌.‌. فانّه من اعلى ابواب الجنّة‌."

4- عين عبارات چنين است "انًه يکون في آخر الزّمان قوم بقزوين يضيئ نورهم للشّهداء کما تضيئ الشّمس لاهل الدّنيا."

5- عين عبارات چنين است " قزوين باب من ابواب الجنّة".

6- عين عبارات چنين است "رحم الله اخوانى بقزوين .‌.‌. انّ الشهيد فيها يعدل عندالله شهداء بدر".

7- عين عبارات چنين است "يکون لامتّى مدينة يقال لها قزوين السّاکن بها افضل من ساکن الحرمين".

  جمع آوری کننده : شادی


ایران دیگر ایران نیست سه شنبه 26 خرداد1388

 ایران دیگر ایران نیست        ایران دیگر مهد دلیران نیست

سیاست    یکی از دلایلی که بهاییان از دخالت در امور سیاسی منع شدند همین عواقب خطرناک آن است . الانه شاهد آن هستیم هم قبل از انتخابات که چگونه کاندیدا ها به جون هم افتاده بودند و از هم انتقاد که نمی شود گفت به هم توهین می کردند یکی از گم شدن ملیارد ها پول حرف می زد یکی از اینکه کی خانش کجا بوده و الان کجاست و هم بعد از انتخابات . حالا ما کاری نداریم که بعضی از اشخاص و مقامات در باره این انتخابات و مشروعیتش چه می گویند بعضی فتوا می دهند حرام است بعضی می گویند حلال بعد می گویند کار کار دشمنان است حال دشمن کیست خدا می داند یا بهتر بگم خودشان می دانند.    

و سر همین ماجرا چه آشوب ها که نشده و چه جوان ها که از دست نرفتن این جوان ها ی بیگناه که با گلوله به قتل رسیدند به دست که کشته شدند ؟ دشمنان ؟ وااااای خدای من  آدم این صحنه ها را که میبیند در دل آهی می کشد و دلش به حال مردم می سوزد .

هر روز خبر از سوزاندن جایی و یا دستگیری اشخاصی از جمله روحانیون می شنویم و باز به این کار نداریم اما بدانید این اتفاق ها تصادفی نیست  . این تصادفی نیست که علما به جان هم افتادند   این تصادفی نیست که برای اولین بار چنین جمعیتی به اعتراض از دولت بر پا می خیزد . این تصادفات تصادفی نیست .

من قصد دخالت در سیاست را ندارم   اما اگه به فکر آبروی اسلامتان  نیستید به فکر ایرانی بودن ما باشید . زمستان سخت است اما با داد و فریاد کاری  پیش نمی رود .

ما در این میان کاری نمی توانیم انجام دهیم جز دعا برای علما و اولیا ی امور

حضرت عبدالبهاء می فرمایند :

" به احباءاللّه بگو که نفْسی ابداً در امور حکومت لساناً، فعلاً، حکايةً، روايةً مداخله ننمايد و هميشه به دعای خير در حقّ اوليای امور مشغول شوند زيرا به نصّ قاطع از مداخله ممنوعند "

 

 

مشارکت در امر انتخابات مشروط و منوط به عدم ارتباطِ

ياران با احزاب سياسيّه است . تمايل باحزاب سياسيّه و مداخله در امور

آنان و دخول در سلک رؤسای احزاب ، مخالف احکام و نصوص و مبادی

الهيّه . اگر چنانچه زمامداران و رؤسا به احبّا تکليف ننمايند و حکومت

ياران را اجبار ننمايند عدم مداخله در امر انتخابات احسن و اسلم است

ولی در هر حال عدم ارتباط با احزاب سياسی از واجبات و فرائض حتميّه

ياران در جميع اقاليم و بلدان است ".   (ص ٣٠١ ج ٣ توقيعات مبارکه )

 

رای دادیم و از رای خود دفاع هم می کنیم اما مقابله نه   مجادله  نه  

و در آخر   " از امور سياسيّه دم نزنند ولو بشقّ شَفَه باشد".

                                        (ص ٢٦ج ٣ توقيعات مبارکه ٤٨-١٩٢٢ )


بحثی اجمالی از دردشناسی پزشک آسمانی سه شنبه 19 خرداد1388

"رگ جهان در دست پزشک داناست درد
را مى بيند و به دانائى درمان ميکند"
"حضرت بهاءالله"

در آثار مبارکهٴ حضرت بهاءالله بنيادگذار آئين جهانى بهائى، آثارى که از فراوانى، شمارش آنها بسيار دشوار است، جا به جا اشاراتى هست که از آن مى‌توان تشخيص حضرتشان را از‌دردهاى عمده واساسى جهان استنباط کرد. بگمال نويسنده اين سطور در اين آثار گرانقدر به هفت نکته در دردشناسى جهان امروز تأکيد‌رفته است:

نکتهٴ اوّل:

رواج بيدينى و غلبه ماديّت است که بيک اعتبار بزرگترين درد امروزجهان است. در کلمات فردوسيّه از آثار متأخّر آن حضرت آمده است: "قلم اعلی در اين حين مظاهر قدرت و مشارق اقتدار يعنى ملوک و سلاطين و رؤسا وامرا وعلما و عرفا را‌نصيحت ميفرمايد و به دين و به تمسّک بآن وصيّت مى‌نمايد. اين است سبب بزرگ از براى نظم جهان و اطمينان من فى الامکان. سستى ارکان دين سبب قوّت جهّال و جرأت و جسارت شده. براستى ميگويم آنچه از مقام بلند دين کاست بر غفلت اشرار افزود و نتيجه بالاخره هرج و مرج است" (١)

اثر ديگر آن حضرت، لوح اشراقات گوياى برخى ديگر از وظايف و نقش هائى است که اديان الهى در جامعه بشرى ايفا ميکنند:

"دين‌الله و مذهب‌الله محض اتّحاد و اتّفاق اهل عالم از سماء مشيّت مالک قدّم نازل گشته و ظّاهر شده آن را علّت اختلاف و نفاق مکنيد سبب اعظم و علّت کبرىٰ از براى ظهور و اشراق نيّر اتّحاد دين الهى و شريعهٴ ربّانى بوده و نموّ عالم و تربيت امم و اطمينان عباد و راحت من‌فى العباد ازاصول و احکام الهى. اوست سبب اعظم از براى اين عطيّه کبرىٰ کاس. زندگانى بخشد و حيات باقيه عطا فرمايد و نعمت سرمديّه مبذول دارد"(٢)

از جمله نتايج ماديّت تعلق افراطى به‌ثروت و اشياء و تملّکات دنيوى است که در آثار حضرت بهاءالله بالحان گوناگون مورد نکوهش قرار گرفته از جمله در باره دلبستگى شديد به تملک و مصرف کالاها مى‌فرمايند:

"الوان مختلفه دنيا اهل ملکوت اسماء را مشغول نموده مع آن که هر ذى بصرى و ذى سمعى شهادت بر فناى آن داده و مى‌دهد... و مشاهده مى‌شود اهل غرب بادنى شيئى که فى الحقيقه ثمرى از او حاصل نه متمسک مى‌شوند بشأنى که اُلوف اُلوف در سبيل ظهور و ترقى آن جان داده و مى‌دهند"

و در موضعى ديگر فرموده‌اند (پيام آسمانى ٢_ ١٠٤) "کاش اهل دنيا که زخارف اندوخته‌اند و ازحق محروم گشته اند مى‌دانستند که آن کنز به که خواهد رسيد؟ لا و نفس البهاء احدى مطلع نه جز حق تعالی شأنه"

و در لوح حکمت مذکور: " فضل الانسان فى الخدمة و‌الکمال لا فى الزّينة و الثّروة والمال ... قل لاتصرفوا نقود اعمارکم النّفيسه فى المشتهيات النفسيّه و لاتقتصروا الامور علی منافعکم الشّخصيّه. انفقوا اذا وجدتم و اصبروا اذا فقدتم انّ بعد کلّ شدة رخاء و مع کلّ کدر صفاء" (٤)

يعنى بزرگى انسان در خدمت و کسب کمالات است نه در جمع ثروت و زينت. نقود عمرهاى گرانبهاى خود را در خواهشهاى نفس مصرف مکنيد و در امور مختلف به منافع شخصى خويش تنها منگريد وقتى داشتيد انفاق کنيد و وقتى ازدست داديد شکيبا باشيد زيرا پس ازهر دشوارى آسانى است و همراه با هر کدورتى صفائى است.

نکتهٴ دوّم:

در دردشناسى عالم که نتيجه همان روى برگرداندن از خدا ودين و دل بستن بماديات است فساد اخلاق است و عبارت "نتيجه بالاخره هرج و مرج است" هم برآشفتگى اجتماعى و هم بر بى‌بندوبارى اخلاقى دلالت ميتواند کرد. (٥)

در لوح طرازات فرموده‌اند که حسن خلق "احسن طراز للحق " يعنى بهترين زيور انسان است و "عزت و رفعت عالم بآن منوط ومعلّق "(٦) به عبارت ديگر فقدان آن سبب انحطاط جامعه است.

در لوحى در پيش بينى وضع عالم فرموده‌اند: "عالم منقلب است و انقلاب او يوماً فيوماً در تزايد و وجه آن بر غفلت و لامذهبى متوجّه و اين فقره شدّت خواهد نمود و زياد خواهد شد بشأنى که ذکر آن حال مقتضى نه"(٧)

جلوه بارز اين غفلت و لامذهبى را در فساد اخلاق ميتوان ديد. در همان لوح اشراقات آمده است که "دين نورى است مبين و حصنى است متين از براى حفظ وآسايش اهل عالم چه که خشيّة‌الله ناس را بمعرفت امر و از منکر نهى مينمايد. اگر سراج دين مستور ماند هرج و مرج راه يابد، نير عدل و انصاف و آفتاب امن و اطمينان از نور باز ماند. هر آگاهى بر آنچه ذکر شد گواهى داده ومى دهد" (٨) با ذکر خشيّة‌الله ( ترس از خدا) که مردم را بکار خوب مى‌خواند و از کار زشت باز مى دارد روشن است که يکى از معانى "حفظ و آسايش اهل عالم " حفظ آنان از نفس امّاره خويش است و تأمين آسايش جامعه بر اثر اصلاح رفتار اعضا و افراد آن. شبهه نيست که رواج خشونت که احساس امن و اطمينان را حتّىٰ در پيشرفته ترين جوامع کنونى ازهمه مردم سلب کرده (خشونت در خانه و خانواده، درمدرسه، در محيط زندگى، در برنامه هاى ارتباط جمعى و غيرها) و اکنون بصورت تروريسم ملّى و بين المللی يکى از شيطانى‌ترين صورخويش را آشکار نموده نتيجه مستقيم همان هرج ومرج و فساد اخلاقى است (علاوه بر عامل تعصّب و تصلّب دينى).

نکتهٴ سوّم:

که ارتباط با هر دونکته قبل ميتواند‌داشته باشد تشخيص آن حضرت است باين که هم تمدّن و هم برخى از شئون جامعهٴ مدرن چون کار بسبب اصل آزادى که بنياد دموکراسى است از حد اعتدال خارج شده و هرچه از‌اين حدّ خارج شود موجب زيان و ضرر ميگردد. محتملاً توجّه حضرت بهاءالله به افراط در ماديّت از يک طرف و بى‌بندوبارى اخلاقى و آزادى بهيمى است.

در لوح مقصود از قلم آن حضرت آمده: "در جميع امور بايد رؤسا باعتدال ناظر باشند چه (چو) هر امرى که از اعتدال تجاوز نمايد از طراز اثر محروم مشاهده شودمثلاً حريّت و تمدّن و امثال آن مع آن که بقبول اهل معرفت فائز است اگر از حدّ اعتدال تجاوز‌نمايد سبب وعلّت ضرّ گردد. اگر اين نقطه تفصيل شود بيان بطول انجامد".(٩) خود حضرت بهاءالله در کلمات فردوسيّه تمدّن غرب را بعنوان مثال تجاوز از حدّ اعتدال ذکر مى‌فرمايند و توضيح مى‌دهندکه:

" در تمدّن اهل غرب ملاحظه نمائيد که سبب اضطراب و وحشت اهل عالم شده، آلت جهنّميه بميان آمده و در قتل وجود شقاوتى ظاهر شده که شبه آن را چشم عالم و آذان امم نديده و نشنيده"(١١) بدنبال اين بيان مبارک حضرت بهاءالله بعنوان نمونه خطراتى که پيشرفت تکنولوژى غربى مى‌تواند موجب آن شود کشف و کار برد نيروى اتمى را مثال مى‌زنند "اسباب عجيبه غريبه در ارض موجود و لکن از افئده و عقول مستور و آن اسبابى است که قادر است بر تبديل هواء ارض کلّها و سميّت آن سبب هلاکت "(١٢) کلمهٴ اسباب را حضرت بهاءالله محتملاً بمعنى علّت، عامل بکار برده اند در بيانى ديگر اسباب در معناى نظم است(١٢) چنانکه بعد خواهيم ديد واين که اشاره آن حضرت به نيروى اتمى است مسلّم است زيرا بدنبال آن عبارات مى‌فرمايند که "سبحان الله امر عجيبى مشاهده گشت برق يامثل آن مطيع قائد است و بامر او حرکت مى نمايد" که البتّه نيروى اتم عامل محرّک همه عالم وجود است.

نکته چهارم:

در اين دردشناسى فقدان عدالت در دنياى کنونى است حضرت بهاءالله در موارد متعدد باين مشکل بزرگ که البته يک جنبه عمدهٴ آن احترام به حقوق انسانى و حيثيّت والاى بشرى است اشاره فرموده اند (يکى از تعاريف عدالت اين است: اعطاى کلّ ذى حقّ حقّه يعنى حق را به حقدار دادن) و بصراحت يادآور مى‌شوند که در جهان امروز دود تيره ستم و تعدى همه جا را فرا گرفته در حالی که: "اگر آفتاب عدل از سحاب ظلم فارغ شود ارض غير ارض مشاهده گردد"(١٣) در همان لوح مبارک متذکر مى‌گردند که "اليوم هيکل عدل تحت مخالب ظلم و اعتساف مشاهده مى‌شود" (١٤) و در الواح نازله از قلم خويش خطاب به ملوک وسلاطين و رؤساى ارض تأکيد در مورد لزوم رعايت عدالت بسيار شديد است حضرت بهاءالله از اين مطلب بسيار متأسفند که "دو مملکت عظيمه که هر دو خود را در رأس تمدّن و محيى آن و مقنن قوانين مى‌شمرند بر حزبى از احزاب که منسوب بحضرت کليم است قيام نموده‌اند" (همان لوح_ ص ٢٤) که بى‌ترديد اشاره آن حضرت بآزار و اذيّت يهوديان در دو کشور غربى آن زمان است‌‌ "اعتساف شأن انسان نبوده و نيست. در کلّ احوال بايد بانصاف ناظر باشند و بطراز عدل مزيّن" و بدنبال آن دعا ميکنند که خدا‍"نفوسى چند را از آلايش نفس و هوى مطهّر فرمايد، تا لله قيام نمايند و لوجهه تکلّم کنند که شايد آثار ظلم محو شود و انوار عدل عالم را احاطه نمايد" (ص٢٤) (١٥) و بدنبال آن مى‌فرمايند "ناس غافلند مبيّن لازم است" و اين وظيفه دفاع از حق وعدالت را بر عهدهٴ حکما وعلما مى‌گذارند که باقوى احتمال مراد فرمانروايان و روحانيون است.

توجّه ظهور جديد به مقام و حقوق انسان را در آيات بسيارى که از کلک حضرت بهاءالله جارى شده بروشنى مى‌توان مشاهده کرد. در وصيّت‌نامه خود که نزد بهائيان بلوح عهدى معروف شده است مى فرمايند "مقام انسان بزرگ است" و نيز "مقامش اعلی‌المقام و آثارش مربّى امکان" واضافه مى‌فرمايند که عصر حاضر زمان ظهور کمالات انسانى است "امروز روزى است بزرگ و مبارک آنچه در انسان مستور بوده امروز ظاهر شده و مى‌شود" (١٦) و از جمله اعتقادات بهائى آن است که زمان بلوغ عالم انسانى نزديک شده است يعنى فى الحقيقه امکان شکوفندگى همه استعدادات نهفتهٴ انسانى بوجود آمده. در عين حال آثار بهائى احترام به مقام انسان از طريق رعايت حقوق او را تأکيد مى‌کند. در لوح دنيا خطاب به اهل بهاء آمده است (١٧) " بايد از شما ظاهر شود آنچه که سبب آسايش و راحت بيچارگان روزگار است. کمر همّت را محکم نمائيد شايد بندگان از اسيرى فارغ شوند و به آزادى رسند امروز ناله عدل بلند وحنين انصاف مرتفع، دود تيره ستم عالم و امم را احاطه نموده" از يک سوى وضع نابسامان جهان از نظر اجراى اصل عدالت را مورد اشاره قرار مى‌دهند واز سوى ديگر وظيفه بهائيان به بهبود حال و تأمين حقوق و آزادى انسانها گوشزد مى‌فرمايند. اين نکته گفتنى است که در تعريف اهريمن و نفوس اهريمنى حضرت بهاءالله مى‌فرمايند "اهريمنان نفوسى هستند که حائل و مانعند ما بين عباد و ارتفاع و ارتقاء مقاماتشان" يعنى هر کس مانع دست‌يابى انسان بمقام شايسته و حقوق حقيقى خويش گردد در حکم اهريمن است (درياى دانش . ص٨٨‌)

و در کنار وظيفه اتّحاد عالم، هدف ديگر ديانت بهائى را چنين تشريح مى‌کنند: "و مقصود از اين ظهور آن که سحاب ظلم مرتفع شود وآفتاب عدل از خلف حجاب اشراق نمايد تا جميع اهل عالم در مهد امن وامان ساکن و مستريح شوند" (درياى دانش ١٠٨)

نکته پنجم:

در دردشناسى آن پزشک آسمانى که بى‌گمان براى ترويج صلح و آشتى و دوستى و يگانگى بجهان آمده اند توجّه بآن است که "آثار نفاق در آفاق موجود و مشهود" و در همه جا‌اختلاف و دشمنى و نزاع و جنگ فرمانرواست که البتّه بايد ريشه کن شود و بردبارى و شکيبائى و وفاق برجاى آن بنشيند حتّىٰ در لوحى فرموده‌اند که در حال حاضر دو‌نفس در‌عالم مشاهده‌نمى‌شوند‌که از‌همه‌جهات همرأى و همدل باشند‌(لوح مقصود) در حالی که بى‌گمان " آسايش هنگامى دست دهد که هر کس خود را نيک خواه همه روى زمين نمايد" (١٨)

گزاف نخواهد بود اگر بگوئيم اوّل و آخر نداى حضرت بهاءالله دعوت به صلح و وحدت است " نخستين گفتار دانا آن که اى پسران خاک از تاريکى بيگانگى بروشنى خورشيد‌يگانگى روى نمائيد اين است آن چيز که مردمان‌جهان را بيشتر از همه چيزها بکار آيد" (١٩)

آثار گهربار آن حضرت در اين زمينه بى‌شمار است و در تاريخ تفکّر بشرى اوّلين ندائى است که براى يگانگى همهٴ ساکنان کرهٴ خاک در فضاى تاريخ مواج شده است:

_"بگو اى دوستان سراپردهٴ يکانگى بلند شد بچشم بيگانگان يکديگر را مبينيد. همه بار يک داريد و برگ يک شاخسار"

_"امروز انسان‌کسى است‌که به‌خدمت‌جميع من‌علی‌الارض قيام نمايد"‌(٢١)

_"ليس الفخر لمن يحبّ الوطن بل لمن يحب العالم. فى الحقيقه عالم يک وطن محسوب است و من علی الارض اهل آن"(٢٢)

شگفت نيست که آثار بهائى قلم بطلان بر همه تعصّبات وطنى، ملی، نژادى، دينى ونظائر آن کشيده است.

"اى پسران انسان، دين الله و مذهب الله از براى حفظ و اتّحاد و اتّفاق ومحبّت والفت عالم است او را سبب و علّت نفاق واختلاف و ضغينه و بغضاء منمائيد" (٢٣)

" يا حبيبى در جميع احوال انسان بايد متشبث شود باسبابى که سبب و علّت امنيّت و‌آسايش اهل عالم است" (همان کتاب ص ٢٥) و البتّه هيج قومى را از حقّ بهره مندى از‌اين امنيّت و آسايش مستثنى و محروم نفرموده‌اند. و از‌جمله وظائفى که براى عاليترين مرجع بهائى يعنى بيت العدل عمومى در لوح دنيا معيّن و مشخّص فرموده اند اين است که "باسبابى که سبب الفت و محبّت و اتّحاد است تشبّث جويند" و البتّه يکى از اين وسائل و اسباب انتخاب يک خط و زبان بين المللی علاوه بر زبان مادرى مردم جهان است.

و‌وظائف فرد فرد بهائيان راچنين تعيين و تعريف کرده‌اند: "اى دوستان بمنزلهٴ سراج باشيد از براى عالم ظلمانى و بمثابهٴ نور باشيد از براى تاريکى. با جميع اهل عالم بکمال محبّت رفتار کنيد. اجتناب وجدال و فساد کلّ در اين ظهور اعظم منع شده، نصرت باعمال طيّبه و اخلاق مرضيّه بوده و خواهد بود"(٢٤)

حضرت بهاءالله در لوح اتّحاد يادآور شده اند که وقتى قضيه برترى و بهترى بميان آمد عالم خراب شد، از اين رو نه فقط بهائيان را به محبّت و وداد با يکديگر دعوت فرموده‌اند بلکه بطور عام دستور داده اند که "هريک از مؤمنين سايرين را مثل خود مشاهده نمايند يعنى خود را اعلی نشمرند"(٢٥)

نکته ششم:

در دردشناسى حضرت بهاءالله توجّه به فساد يا عدم اهليّت دستگاه رهبرى در جهان است: "ديده مى‌شود گيتى را دردهاى بيکران فراگرفته و او را بر بستر ناکامى انداخته مردمانى که ازبادهٴ خودبينى سرمست شده اند پزشک دانا را از او‌باز‌داشته اند اين است که خود و همه مردمان را گرفتار نموده اند نه درد مى‌دانند و نه درمان مى‌شناسند"(٢٦) شدّت بيان حضرت بهاءالله در خطاب به برخى از زمامداران سياسى و روحانى ممالک عصر خود بر اهميّت اين جنبه دردشناسى گواهى مى کند.

در مسئوليّت رهبران مذهبى در بيزار کردن مردم از‌دين شبهه‌اى نمى توان کرد و هم علماى اسلام در ايران بودند که سدّ و حائلی در برابر ظهور جديد بر پا کردند و از‌هيچ نوع تهمت و افترا و ظلم و ايذائى در حقّ مؤمنان آن دريغ نداشتند از اين رو نبايد از شدّت لحن آن حضرت در خطاب به علما تعجّب کرد. در کلمات فردوسيّه ضمن اشاره به يکى از حکما وعلما اظهار تأسف مى‌فرمايند که " در قول فخر عالمند و در عمل ننگ امم" در لوح مبارکش خطاب به شيخ محمّد تقى نجفى (٢٧) به تفصيل ايرادات آن حضرت را به رهبران مذهبى بطور واضح يا ضمنى مى‌توان استنباط کرد که ذکر نمونه هائى از آن در آن مقوله کفايت مى کند.

چه مناسب مقال است اين تمثيل که در کلمات مکنونهٴ حضرت بهاءالله آمده و در لوح شيخ تکرار شده:

"اى بى‌وفايان _ چرا در ظاهر دعوى شبانى کنيد و در باطن ذئب اغنام من شده ايد. مَثَل شما مِثل ستاره قبل از صبح است که در ظاهر درّى و روشن است و در باطن سبب اضلال و هلاکت کاروانهاى مدينه و ديار من است" در همين لوح از الواح سلاطين بيانى را نقل مى‌فرمايند که مضمونش بفارسى اين است که جهان چون هيکل انسان صحيح و سالم آفريده شده ولی بعللی مختلف امراض بر او مستولی کشته و نه فقط بيمارى او شفا نيافت بلکه شدّت يافت زيرا اين مريض دردست طبيب نمايان افتاده بود کسانى که بر سمند هوى و هوس سوارند و شراب غرور آنان را مست کرده است و حتّىٰ مصلحت حال و کار خود را نمى‌دانند تا چه رسد مصلحت جهانى را و اضافه مى‌کنند که درمان بيمارى جاى ديگر است "ماجعله‌الله الّدّرياق الاعظم و السّبب الاتمّ لصحّته هو اتّحاد من علی الارض علی امر واحد و شريعة واحده هذا لايمکن ابداً الاّ بطبيب حاذق کامل مؤيّد"(٢٨) و بعد يادآور مى‌شوند که هر زمان پزشک حقيقى آسمانى آمد آن پزشک نمايان مانند ابر در برابر آفتاب حائلی ميان او و عالم شدند.

انتظارات حضرت بهاءالله از رهبران سياسى بسيار است از آنها توقّع مى‌رود که عدل را مجرى دارند و حقوق رعايا را محفوظ ومحترم شمرند و براى اتّّّّّحاد سراسر عالم بکوشند و از فقرا و ضعفا حمايت کنند و دراموال عمومى خيانت ننمايند و از غرور و استکبار دست بردارند و خود را خادم خلق بدانند و نظام دموکراسى را مرعى بدارند و ازمشورت با افراد ذى صلاحيّّّت بهره‌برند. در صدر اين وظائف ازسوئى جهان دوستى و از سوى ديگر اجراى عدالت است: " انشاءالله نور انصاف بتابد و عالم را از اعتساف مقدّس فرمايد. اگر ملوک و سلاطين که مظاهر اقتدار حق جلّ جلاله‌اند همّت نمايند و بماينتفع به من علی الارض قيام نمايند عالم را آفتاب عدل اخذ نمايد ومنوّر سازد" (٢٩)

"براستى مى گويم جُندى در ارض اقوى ازعدل و عقل نبوده و نيست طوبى ِلمَلِک يمشى و تمشى امام وجهه راية العقل وعن ورائه کتيبة العدل"(٣٠) بزبان ديگر خوشا بحال پادشاهى که بهنگام حرکت در مقابلش بيرق عقل حمل شود و از پشت سرش کتيبهٴ عدل بيايد.

نکته هفتم:

در دردشناسى حضرت بهاءالله که مى‌تواند فراگيرندهٴ همه نکات باشد اين است که نظم سابق جهان اعمّ از مذهبى، سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى با مقتضيات امروزى عالم تطابق ندارد و ضرورتاَ بايد عوض شود. بفرموده حضرت بهاءالله "هر روز را رازى است و هر سر را آوازى. درد امروز را درمانى و فردا را درمان ديگر. امروز را نگران باشيد و سخن از‌امروز رانيد"(٣٠) آن چه ديروز را زيبنده بود لزوماً با نيازهاى امروز سازگارى ندارد و اين است سرّ تجديد اديان و نو شدن پيام يزدان.

قبلاً از لوح مقصود نقل کرده بوديم که "اسبابى که حال موجود‌است بنظر موافق نمى‌آيد" يعنى با احتياجات عصر حاضر نمى‌خواند. عصر جمال مبارک حضرت بهاءالله سرآغاز حرکت جهانى شدن امور عالم است. و روشن است که بمسائل جهان شمول امروز نمى‌توان پاسخهاى جزئى و منطقه اى و ملّى را از باب چاره انديشى عرضه کرد راه حلّ مسائل فراگير جهانى ناچار بايد فراگير باشد و عمومى. در کتاب اقدس که مقام نخست را در آثار حضرت بهاءالله دارد به صراحت مى‌فرمايند که نظم عالم از اين نظم اعظم الهى مضطرب و منقلب گرديده يعنى اين ظهور مبارک نظم گذشته را تکان داده و احتياج به يک نظم تازه را آشکار کرده در زمان حضرت بهاءالله نه فهم درستى از عالم يعنى سراسر جهان حاصل بود زيرا هنوز بسيارى از مناطق جهان مکشوف ناشده باقى مانده بود و نه تصوّر نظم جهانى يعنى حکومت جهانى، اقتصاد جهانى، سازمان دهى اجتماعى جهانى، فرهنگ جهانى، حتّىٰ سيستم اکولوژى جهانى مقدور و ميسور بود و نه نظامات اين روزى که بزحمت خود را بمرحله ملّى و مليّت رسانده بود استقرار کافى حاصل کرده بودند(٣١) امّا حضرتش به نيروى علم الهى تحوّلات آينده را پيش بينى فرمودند وطرحى وسيع براى تجديد سازمان عالم پيشنهاد نمودند و حتّىٰ بصراحت وعده کردند که بزودى نظم گذشته درهم پيچيده شود و نظم تازه اى برجاى آن گسترده گردد. بديهى است که چنين تحوّل، مستلزم عبور ازمراحل دشوار مقاومت و مخالفت خواهد بود همان طور که امروزه شاهد آن هستيم و در حقيقت اين مقاومت و مخالفت گواه تشنّجات نوجوانى بشريّت قبل از وصول بمرحله بلوغ و رشد و کمال است. از بيانات آن حضرت عباراتى چند نقل مى‌شود که حسن ختام اين گفتار باشد:

_ حقّ جلّ جلاله از براى اصلاح عالم آمده تا جميع من علی الارض بمثابهٴ يک نفس مشاهده شوند(٣٢)

_ در جميع احوال بآنچه سبب آسايش خلق است مشغول باشيد همّت را در تربيت اهل عالم مصروف داريد که شايد نفاق و اختلاف از مابين امم باسم اعظم محو شود و کلّ اهل يک بساط و يک مدينه مشاهده گردند(٣٣)

_ زود است که انوار امر عالم را احاطه نمايد اگرچه حال وجوه بشطر کفر متوجّه لکن از براى او ميقاتى مقرّر است اذا تمّ يظهر ما هو‌المسطور فى کتب الله ربّ العالمين(٣٤)

و بالاخره "قل قدجاء الغلام ليحيى‌العالم و ليتحدّ من علی الارض کلّها فسوف يغلب ما ارادالله و ترى کلّ الارض جنّة الابهى" (لوح رئيس) يعنى اين غلام براى احياء عالم و اتّحاد همه امم آمده و بزودى اراده خدائى غالب مى‌شود و صحن زمين عرصهٴ بهشتى ميگردد.

توضيحات:

١_ مجموعه اى ازالواح جمال اقدس ابهى که بعد از کتاب اقدس نازل شده. چاپ آلمان ١٣٧ بديع ص‌٣٤_٣٥

٢_ همان مجموعه ص ٧٦

٣_ منتخباتى از آثار حضرت بهاءالله ص ١٢٨

٤_ همان مجموعه ياد شده ص ٨١

٥_ در جامعه شناسى اصطلاح Anomie در اين باره بکار رفته .

٦_ همان مجموعه ياد شده ص ١٨

٧_ جلد چهارم امر و خلق ص ٤٧٢

٨_ همان مجموعه ص ٧٣

٩_ همان مجموعه ص ١٠٣

١٠_ کلمهٴ وجود اشاره به کل عالم هستى است بنابراين لطماتى که بمحيط زيست و سيستم اکولژى‌‌زده شده نيز منظور نظر است.

١١_ همان مجموعه ص ٣٨

١٢_ همان صفحه " فى الحقيقه ارياح يأس از جميع جهات در عبور ومرور است و انقلاباب و اختلافات عالم يوماً فيوماً در تزايد. آثار هرج ومرج مشاهده ميشود چه که اسبابى که حال موجود است بنظر موافق نمى‌آيد" درياى دانش ص ٢٥ (چاپ هند ١٩٨٩)

١٣_ درياى دانش ص ١٦

١٤_ همان کتاب ص ١٨

١٥_ اين همان لوح مقصود است که در مجموعه سابق الذّکر نيز درج شده(صفحات ٩٥_١١١)

١٦_ لوح عهدى در همان مجموعه سابق الذکر ص ١٣٥

١٧_ درياى دانش. ص ٨٥

١٨_ درياى دانش ص ١٨

١٩_ همان کتاب ص ٦_٥

٢٠_ همان کتاب ص ٧_٨ و نيز در لوح مقصود صفحات ١٤_١٥

٢١_ همان کتاب ص ١٤

٢٢_ همان کتاب ص ٢٠

٢٣ _ همان کتاب ص ٢٠

٢٤_ همان کتاب (درياى دانش ص ١٠٨)

٢٥_ در بيان معنى مواسات (درياى دانش ص ٦_١٤٥

٢٦_ همان کتاب ص ٣_٤

٢٧_ مجتهد اصفهانى که پدر و پسر از دشمنان بيرحم امر جديد بودند.

٢٨_ يعنى آنچه را خدا درمان تامّ براى شفاى اين بيمار معيّن و مقرّر فرموده اتّحاد همه ساکنان‌‌‌زمين بر امر و دين واحد است و اين کار هرگز به دست پزشکى دانا و کامل و بهره‌مند از تأييد‌‌الهى انجام‌پذير نيست.

٢٩_ کتاب درياى دانش ص ١٥ (٣٠) هان کتاب ١٦

٣٠_ درياى دانش ص ٣

٣١_ فراموش نکنيم که قرن نوزدهم قرن ملّت و مليّت و شروع استقلال ملی بسيارى جامعه ها‌‌بود که بعد از جنگ جهانى دوّم به کمال خود رسيد.

٣٢_ پيام آسمانى جلد ٢ى ص ١١٤

٣٣_ همان کتاب ١١٤

٣٤_ ( امر‌و خلق جلد ٤ ص ٤٧٣ وقتى آن مهلت تمام شد آنچه در کتب الهى مسطور است ظاهر خواهد شد يعنى مدينه فاضله اى که مورد وعده همه پيامبران گذشته است.

 

برگرفته از پژوهشنامه - نگارنده: شاپور راسخ

سایت آیین بهایی


ابراز عشق سه شنبه 12 خرداد1388


يک روز آموزگار از دانش آموزاني که در کلاس بودند پرسيد آيا مي توانيد راهي غير تکراري براي ابراز عشق ، بيان کنيد؟ برخي از دانش آموزان گفتند با بخشيدن عشقشان را معنا مي کنند. برخي دادن گل و هديه» و «حرف هاي دلنشين» را راه بيان عشق عنوان کردند. شماري ديگر هم گفتند «با هم  بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختي» را راه بيان عشق مي دانند.  در آن بين ، پسري برخاست و پيش از اين که شيوه دلخواه خود را براي ابراز عشق بيان کند، داستان کوتاهي تعريف کرد: يک روز زن و شوهر جواني که هر دو زيست شناس بودند طبق معمول براي تحقيق به جنگل رفتند. آنان وقتي به بالاي تپّه رسيدند درجا ميخکوب شدند. يک قلاده ببر بزرگ، جلوي زن و شوهر ايستاده و به آنان خيره شده بود. شوهر، تفنگ شکاري به همراه نداشت و  ديگر راهي براي فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پريده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترين حرکتي نداشتند.. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زيست شناس فريادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دويد و چند دقيقه بعد ضجه هاي مرد جوان به گوش زن رسيد. ببررفت و زن زنده ماند. داستان به اينجا که رسيد دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوي اما پرسيد : آيا مي دانيد آن مرد در لحظه هاي آخر زندگي اش چه فرياد مي زد؟ بچه ها حدس زدند حتما از همسر معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است !! راوي جواب داد: نه، آخرين حرف مرد اين بود که «عزيزم ، تو بهترين مونسم بودي.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت هميشه عاشقت بود.››
قطره هاي بلورين اشک، صورت راوي را خيس کرده بود که ادامه داد: همه  زيست شناسان مي دانند ببر فقط به کسي حمله مي کن که حرکتي انجام مي دهد و يا فرار مي کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پيش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. اين صادقانه ترين و بي رياترين ترين راه پدرم براي بيان عشق خود به مادرم و من بود

                                                                             نا شناس


» ساغر
» نگاه تازه
» آیین بهائی
» الهام
» پژوهش نامه
» صدای دوست
» نقطه نظر
» صدای دوست (2)
» نیروی جوان
» آشنایی با دیانت بهایی
» هم نوا
» دیانت بهایی
» دیانت صلح
» سرویس خبری جامعه ی بهایی
» نغمات الهی
» گفتمان
» صلح ( گامی به جلو )
» آیین جهانی
» روضه قلب
» کبوتر صلح
» بلاگستان بهایی ( معرفی وبلاگ های بهایی )
» جوان
» sun in dark
» جوانیم
» آگاهی
» سامان عشقی
» کلبه من
» قالب وبلاگ
RSS 2.0

Designed By ParsTheme